تبليغاتX
سماع ستاره
 

روباه گفت سلام!

شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد.

صدا گفت: من اینجا هستم، زیر درخت سیب...

شازده کوچولو پرسید: تو کی هستی؟ چه خوشگلی!

روباه گفت من روباه هستم.

شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...

روباه گفت من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند.

شازده کوچولو آهی کشید و گفت: ببخش!

اما پس از کمی تامل باز گفت:

ـــ "اهلی کردن" یعنی چه؟

روباه گفت تو اهل اینجا نیستی . پی چه می گردی؟

شازده کو چولو گفت: من پی آدم ها می گردم. "اهلی کردن" یعنی چه؟

روباه گفت: آدم ها تفنگ دارند و شکار می کنند. این کارشان آزارنده است. مرغ هم پرورش می دهندو تنها فایده شان همین است. تو پی مرغ می گردی؟

شازده کو چولو گفت: نه، من پی دوست می گردم. نگفتی "اهلی کردن" یعنی چه؟

روباه گفت:"اهلی کردن چیز بسیار فراموش شده ای است، یعنی " علاقه ایجاد کردن..."

ـــ علاقه ایجاد کردن؟

روباه گفت: البته. تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی، مثل صدها هزار پسر بچه دیگر، و من نیازی به تو ندارم. تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هردو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود...

شازده کو چولو گفت: کم کم دارم می فهمم... گلی هست ... و من گمان می کنم که آن گل مرا اهلی کرده است...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 21:51  توسط احسانه  | 

 

بدهید ماشین تان را شوهرتان بشوید. این کار اونها رو خیلی خوشحال می کنه. شاید اونا در بقیه جنبه های زندگیشون به طور مرگباری شلخته باشن، ولی به دلیلی (که بدون شک به موتور و تستسترون مربوطه)، ماشین رو دوست دارن و عاشق ماشین تمیز هستن. ماشینتون رو برق بندازید و این کار بهش نشون می ده که شما به موارد مهم زندگی، یعنی ماشین اهمیت می دهید.

 

اگه بتونید از میون این دو موضوع، برای شوهرتون، دیداری شخصی با رهبران بزرگ کشورهای مختلف دنیا ترتیب بدید و یا ماشینتون شسته بشه، یکی رو ترتیب بدید، بهتره ماشینتون رو برای شستشو بدید. او لبخندی تا بناگوش خواهد زد. چون اگه قرار بود رهبران دنیا رو ملاقات کنه، مجبور بود شیک و پیک کنه و کروات بزنه که از هر دوی اینا متنفره.

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 13:28  توسط احسانه  | 

 

قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم. من اگر پاسخی ندادم این طور تعبیر کن که موافق نظرت بودم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:58  توسط احسانه  |