تبليغاتX
سماع ستاره
امروز بیست و نه سال و یک روز از وقتی که من پا به این دنیا گذاشتم می گذره. دیروز وقتی از مامان پرسیدیم که من کی به دنیا اومدم اولش ساکت بود که بچه ها به شوخی گفتن یادت نمی یاد؟گفت:" نه. دارم  به اون روز فکر می کنم ، توی اون بیمارستان تو خرمشهر. سه و نیم ، چهار بود که به دنیا اومدی" و باز رفت تو خاطرات خودش.
 
             

در هر حال من دیشب یک شمع 29 رو فوت کردم و قدم به سی سالگی گذاشتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:18  توسط احسانه  | 

اینم چند تا اتاق خواب با رنگ روز

 


 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:0  توسط احسانه  | 


  
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:17  توسط احسانه  | 





+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 20:54  توسط احسانه  | 


دو تا کوچولوی خانواده ما امشب خونه مامان بزرگشون بودن: طاهره 3 ساله و کیمیا 2 ماهه.

        

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 22:51  توسط احسانه  | 


دیروز رفته بودم تجریش. از اونجا هم باید می رفتم خیابون شریعتی تا برسم به مرکز اسناد انقلاب اسلامی برای تهیه گزارش. همین جوری که خیابون و میامدم پایین یه دفعه یه صحنه وحشتناک دیدم. یه پلیس موتور سوار دوید اومد جلوی یه پژو 206 آلبالویی که یه دفعه رانندش گاز داد و رفت تو دل پلیس، اونم خودشو انداخت رو کاپوت ماشین و راننده بیشتر گاز می داد. نزدیک ماشین جلوی که رسید یهو ترمز گرفت طوری که پلیسه از روی کاپوت افتاد پایین و خورد به صندوق عقب ماشینه جلویی که یه پیکان بود. راننده پژو دنده عقب گرفت و باز اومد تو دل پلیسه که دوباره پلیسه خودشو انداخت روی کاپوت و رانندهه باز گاز داد و رفت.انگار قصد جونشو کرده بود. دیگه ندیدم چی شد چون سوار ماشین بودم و تو جهت مخالف داشتیم می رفتیم. خانمی که کنارم نشسته بود با یه حالتی می گفت این (منظورش راننده پژو بود) پشتش به یه جایی بنده که داره اینجوری می کنه. وگرنه هر کسی جرات نداره با پلیس از این کارا بکنه.
اما من فکر می کنم فقط آدمی که از شدت عصبانیت به حد جنون رسیده باشه می تونه این کار رو با یه انسان دیگه بکنه.همین.

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 14:42  توسط احسانه  | 


چون پاره سنگی عاشقم
به گنجشکی هراسان
و هر بار نا امید
برمی گردم به خاک
برمی گردم به خویش.
نا امید و نیازمند
زبانه می کشد آغوشم
به سویت.





از تو دور افتاده ام
در بی مجالی و لالی
به کاغذ به آتش رسیده می مانم
جدا شده ای از نخ نگاهم
چون بادکنک ماه.
سال هاست
از کرشمه باران تو
می گذرم
بی چتر و بارانی.
در سایه پنهان می شوم
در گریه پیدا
هرچه هستم
از تو دورم
           دور
               دور
                   دور


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:24  توسط احسانه  | 


 
                 


               


               

   
               
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 15:37  توسط احسانه  |