امروز بیست و نه سال و یک روز از وقتی که من پا به این دنیا گذاشتم می گذره. دیروز وقتی از مامان پرسیدیم که من کی به دنیا اومدم اولش ساکت بود که بچه ها به شوخی گفتن یادت نمی یاد؟گفت:" نه. دارم به اون روز فکر می کنم ، توی اون بیمارستان تو خرمشهر. سه و نیم ، چهار بود که به دنیا اومدی" و باز رفت تو خاطرات خودش.
در هر حال من دیشب یک شمع 29 رو فوت کردم و قدم به سی سالگی گذاشتم.
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 16:18  توسط احسانه
|