باز هم بهمن اومد. ماهی پر از جشن و شادی و پایکوبی. ماهی پر از فیلم و تاتر و سرود. ماهی پر از برف و باران و سرما. ماهی که همه در آن شادمانند و کمتر کسی به غم اجازه راه یابی به دلش را می دهد.
در میان این همه هیاهو و رفت و آمدهای شادمانه روزی من هم دو نفر را شادمان کردم و حال خودم هم با آمدن آن روز شادمان می شوم.
من درست یک هفته پس از انقلاب قدم به این جهان گذاشتم.